تبلیغات
شعر تلفیقی - آریا نگین تاجی
شعر تلفیقی
شنبه 17 مهر 1389 :: نویسنده : طرفدار شعر تلفیقی

آریا نگین تاجی

آریا نگین تاجی متولد سال 1352 متولد شهرستان ممسنی از توابع استان فارس متولد سال 1352 هستم.

در سالهای 74-1370 از دانشگاه شیراز لیسانس ادبیات فارسی گرفته ام و در سالهای 83-1381 از دانشگاه مرکزی پیام نور تهران فوق لیسانس ادبیات فارسی را اخذ کرده ام تا حالا چند کتاب شعر و داستان نوشته ام در حال حاضر در دانشگاه پیام نور شهرستان ممسنی به صورت پاره وقت مشغول به تدریس می باشم

شعری از اریا نگین تاجی

قصه تمام نیست

یلدایی گذاشته ام زیر زبانم

دانه ای انار قرمز

قرمزی تمام هندوانه ها سهم اتل متلهایی که در خیابانها تصادف کرد

یکی بودیکی نبودهایی که زیر چرخ ماشینها له شد

وجادوگران بی افسونی که در پیاده روها راه افتاد

با باری از نایلونهای گوجه فرنگی وبادمجان

وهفت تیر خوش دستی در جیب کت

شایدبی خیال ننه دریا

سیریاسیریا

زهرها وشلیک ها

امروز تمام کلاغه هابه خانه رسیده اند

وهر شام سمی میتوان با یک رمان پلیسی زندگی کرد و

بعد مرد

یاد مسیحی به اسمان

اسمان بی زهره و

خدایانی که نبخشیده اند هنوز

 لالایی هایی که به هم بدهکاریم    

لالالالا گل پونه    دنیا اینجور نمیمونه

ماند وماندیم توی خانه هایی که همیشه کوتاهتر از دستهای هزارویک شب اند

هزارویک شب است

من اب دهان شهرزادی را قورت میدهم

که می چرخاند خورشید را درهوا

یاد بادبادکهای هفت سالگی

هفت ساله بودیم که جنوب شرجی بچه های خواب رفته اش را باد میزد

اتل متل توتوله دنیای ما چه جوره

قصه تمام نیست

شهرزادی گذاشته ام زیر زبانم

درناهای خلیج و

حبه قندی بی چای و قلیان

 

************************************************

تیر

وماه هایی که نمی کشند

اما منتظرت می گذارند جلوی یک دیوار

تا دعا کنی برای صدایی که راحتت کند

آتش!

دیروزها هم به او می گفتی زیبایی ات آتشین است

واین روزها که دهانت نمی جنبد

حتا برای گفتن جمله ای چهارکلمه

راستی حالت چطوراست

وحال تو

که به یک روز مهر قانعی

وهرگزسرویسی تو را جلوی هیچ مدرسه ای پیاده نمی کند

انگار مرگ از تو جلو افتاده است

وتو هر چه خودت را تیر می زنی جلوی یک دیوار

باز هم باید سلام مرتب و گرمی بدهی

 به همسایه هایی که از آنها بدت می اید

چرا که در مهمانی یکی از پنجشنبه شبها خواهند گفت

فلانی چقدر خودش را می گیرد

هنوز وقت نکرده ای که بپرسی

راستی ساعت چند است خانم آتشین!

وهر وقت وقت می کنی

می بینی چشم پنجره ها به گوش تمام دیوارها متصل است

تنها زمانی که با خودت می گویی از او

پارجه ای روی لب ها حالی ات می کند

هنوز محکومی به انتظار جلوی یک دیوار

جه تیر

وچه ماه هایی که زجرکشت می کنند

بی آتش

با چشمان باز!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 03 و 50 دقیقه و 41 ثانیه
I read this paragraph fully about the resemblance of most up-to-date and preceding technologies, it's
amazing article.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 05 و 40 دقیقه و 51 ثانیه
Have you ever considered publishing an ebook or guest authoring on other sites?
I have a blog based on the same information you discuss and would love to have you share some stories/information. I know my viewers would enjoy your work.
If you're even remotely interested, feel free to shoot me
an e mail.
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 16 و 50 دقیقه و 54 ثانیه
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I've found It absolutely helpful and it has helped me out
loads. I'm hoping to give a contribution & help different users like its helped
me. Great job.
دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 12 و 58 دقیقه و 06 ثانیه
Spot on with this write-up, I really believe this site needs much more attention. I'll probably be returning to
see more, thanks for the information!
چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 00 و 34 دقیقه و 28 ثانیه
This paragraph presents clear idea in support of the new visitors of blogging, that truly how
to do running a blog.
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 19 و 00 دقیقه و 47 ثانیه
Just desire to say your article is as astounding.
The clearness on your publish is simply excellent and i could suppose
you're an expert in this subject. Well along with your permission allow me to snatch your feed to stay up to date with drawing
close post. Thanks a million and please keep up the gratifying work.
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 01 و 58 دقیقه و 41 ثانیه
Great blog you've got here.. It's hard to find high-quality
writing like yours these days. I honestly appreciate individuals
like you! Take care!!
سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت 12 و 55 دقیقه و 49 ثانیه
در خاطره ها مانا هستی
جمعه 29 آبان 1394 ساعت 01 و 25 دقیقه و 56 ثانیه
با سلام‌خدمت دکتر عزیز فوق العاده بود....افتخار ایل بزرگ تیرتاجی(نگین تاجی)
جمعه 29 آبان 1394 ساعت 01 و 21 دقیقه و 07 ثانیه
با درود دوباره ...فراموش کردم مطلب دیگری را عنوان کنم ...دوستان عزیز ما تعیین کننده خط فکری و فرمی شاعر یا نویسنده نیستیم اما حق داریم از زاویه ادبی و هنری آنرا نقد کنیم ...این که دوستی نوشته شعرهایتان را مفهومی تر بنویسید را اصلا درک نمی کنم ...یعنی چه ...زیبایی هنر در ابهام آن است و زیبایی کار مخاطب آن در کشف وشهود .
جمعه 29 آبان 1394 ساعت 01 و 12 دقیقه و 47 ثانیه
با درود جناب دکتر ...کتاب تقدیر شده تان رمان روزنامه نگار را متاسفانه نتوانستم جایی پیدا کنم ...متشکر می شوم اگر منبع دسترسی به آن را معرفی کنید....پایدار باشید.
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 17 و 42 دقیقه و 42 ثانیه
باسلام جناب آقای نگین تاجی
اگه امكانش هست اشعار خود را مفهومی تر بنویسید همانند جناب دكتر مجید نگین تاجی لری با مفهوم شما فارسی با مفهوم بنویسید زیاد گنگ نوشتید
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 23 و 47 دقیقه و 40 ثانیه
درود وسپاس از احساسات رنگین شما
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 23 و 46 دقیقه و 11 ثانیه
دل نوشته هایتان را به روز نمایید.
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 23 و 45 دقیقه و 50 ثانیه
دل نوشته هایتان را به روز نمایید.
جمعه 9 اسفند 1392 ساعت 17 و 34 دقیقه و 43 ثانیه
درود برشما
امیدوارم موفق وپیروز باشید
دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 23 و 17 دقیقه و 09 ثانیه
سلام و درود
عالی بود دکتر جان، متشکرم از ذوق هنری که دارید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


ناگهان از دور فریادی برآمد در هبوط

سوخت در آتش یگانه مردی از جنس سکوت

مدیر وبلاگ : طرفدار شعر تلفیقی
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی