تبلیغات
شعر تلفیقی - به خاطر تو: قیصر امین پور،كسی كه مثل هیچ كس نیست
شعر تلفیقی

 

 

به خاطر تو: قیصر امین پور
كسی كه مثل هیچ كس نیست.


پایتخت باغ اصلی وجود

ای حوادث اخیر جانِ پاكِ عاشقان! تو بهتری؟
از شما دلم، دلم گرفته است همچنان، تو بهتری؟
بس كن ای مواظبت نكرده از غنیمت وجود انس!
ما كه لطف خاص كم ندیده ایم از این خزان، تو بهتری؟
واقعاً ‌به جا و راست گفته اند این كه روزگارِ دون
جایِ جاش، پاك لامروّت است ناگهان، تو بهتری؟

گرچه من دلم برای برگ های مهربانی ات بهار!
سخت دست تنگ می شود درخت جاودان! تو بهتری؟
با وجود این ولی نیازمند ناز هیچ كس مباد
پیكر شكسته بسته ات بهار خونچكان! تو بهتری؟

راه و رسم انس ویژه با معاشران واقعی،‌ خدا!
عاقبت، چنین كه هدیه شد مباد ارمغان، تو بهتری؟
عقل من كه قد نمی دهد برای بعدهای بعد از این
پیش از این ولی چنین نبوده بی گمان، تو بهتری؟
این زلال، ردپای چیست روی گونه های شور من؟
رنگ و طعم هشت سال دوستی بی امان، تو بهتری؟
این دلی كه دیگران به قدر وسع خود شكسته اند را
دست كم تو نشكن ای خدای خوب و مهربان! تو بهتری؟
دیگر این كه دست دوستانه ای برایم از صمیم دل
واقعاً به جز شما كسی نمی دهد تكان، تو بهتری؟

ooo

هم ركاب با عصا و لاغر و تكیده در كنار میز
آخ: پوستین آشكار روی استخوان! تو بهتری؟
[روز، عصر، خارجی:] نمای كافه ای كنار جاده ـ با
یك ردیف صندلی، سه میز، چند سایه بان،‌ تو بهتری؟
« ـ خسته ام از این كویر» «ـ باز خسته ای؟» «ـ چقدر هم!»
  و بعد
طعم قند و چای تلخ ـ یك نما از استكان ـ تو بهتری؟

ـ حزن این صدا برای من چقدر آشناست [داخلی]
ـ مال صفحه ی شماست ؟
  ـ‌ رفت سمت پیشخوان ـ تو بهتری؟
این شهیدی است یا صُدیف؟ تاج اصفهانی یا سراج؟
این گلوی حضرت سیاوش است یا بنان؟ تو بهتری؟
حسرتی شكفته از رفاقتی قدیم ـ آ...خ روزگار...
گوش می كنی؟ رسیده باز هم به «كاروان» ... تو بهتری؟

گفتم این ترانه از قبیل چامه و چكامه نیز نیست
گفت ماجرای عاشقانه ای است در میان، تو بهتری؟
پوستین عشق روی شانه های لخت استخوان شعر
این خودش حدیث زنده ای است از مغان، تو بهتری؟
دست كودكان شهر را بگیر در سماع باده ات
آه ای پدر! بگیر، بی شما نمی توان، تو بهتری؟
دست نارسای طبع من چه دیر و دامنت چقدر دور!
اجتهاد واژه های بی ردا و طیلسان! تو بهتری؟

هیچ شاعری به اعتبار مدح یا به صرف مصلحت
در میان قلب هایمان نكرده آشیان، تو بهتری؟
كار من گذشته از تعارفات مصطلح، ‌تو واقفی
حال، بعدِ هشت سال دوستیِ خوبمان، تو بهتری؟
مثل خیلی از برادران اهل ذوق و فضل، آخرش
شعر هم برای امن عیش ما نشد دكان، تو بهتری؟

تجدید مطلع:
صلح! ای مسافرت به سوفیای باستان! تو بهتری؟
ای عبارت از قبول عقل در قبال جان! تو بهتری؟
بعض دیرسال من به خاطرت شكفت در زمان شب
حالیا در این مقام، آفتاب بی كران! تو بهتری؟
گر چه ماه ساكت است و گرچه ساكت است ماهتاب
خیس از اضطراب تازه ای است شعله ی كتان، تو بهتری؟
از سپیده دم، قرائتی معطر آمده است نزد پلك
شمع گفتگو شكفته در نگاه باغبان، تو بهتری؟

مثل یك دقیقه خلسه زیرِ ماه، خیرگی به این نگاه
محرمانه است نرگسا! نمی شود بیان! تو بهتری؟
حالیا در این مقام و این اریكه، هی طواف می دهند
تاج خار را چهل پرنده، گرد شمعدان،‌ تو بهتری؟
حدس می زنم كه دوره اش به سر رسیده است، دوره ی
استفاده از من و شما به نفع این و آن، تو بهتری؟
استفاده از خطابه های زنده باد و مرده باد توده ها
استفاده از من و شما به جای نردبان، تو بهتری؟

دور از اجتماع خشمگین ظلمت، آه سرزمین صلح!
دارد آفتاب می زند ـ ببین: چه شادمان ـ تو بهتری؟
«ـ دور از اجتماع تك صدای سرب وسینه، بهترم ولی
صلح رخ نمی دهد عزیز من به رایگان،‌ تو بهتری؟
صلح، با تكثر نظر، صلح با حقوق مانده ی بشر
در زمین كه رخ نمی دهد، مگر در آسمان...! تو بهتری؟
بخیه بر وخامت كدام روی زخم می زنی طبیب؟
حال ما گذشته از معالجات توأمان، تو بهتری؟

شصت و هشت درس حفظ دارد از بهار مكتب پراگ
تا دهان سرمه را گشوده زخم بی زبان، تو بهتری؟
بنده در ازای درك میزبانی ولیِّ نعمتان
اعتراف می كنم شكسته پشت میزبان، تو بهتری؟
در قبال ارتباط جالب خدایگان و بندگان
من خلاصه ناامیدم از زمین و زمان، تو بهتری؟ »

«ـ یعنی این كه اتفاق روشنی قرار نیست رخ دهد؟
باز هم دوباره عزم ما و بزم شوكران؟ تو بهتری؟
  
جبر مهلكی است این عتاب و یاس مفرطی است این خطاب
در هبوط این جزیره در میان خاكدان، تو بهتری؟»

ooo

بگذریم، «تلك شقشقت...» ولی بعید نیست بشنویم
سررسیده است روز ناگزیر امتحان، تو بهتری؟
ای ورایِ هست و بود! پایتخت باغ اصلی وجود!
زیر گنبد كبود، ناجی كمك رسان! تو بهتری؟
فكر كن به دست پخت تازه ی قضا، به قدر روزگار
فكر كن به فقر روح ما و عسرت جهان، تو بهتری؟

صلح! ای نیاز جوهرانی طبیعت بشر! بیا
سرنوشت این هزاره باش با كتاب و نان،‌ تو بهتری؟
رخصت مناره ها و جلوت نماز اُنس، الصلا
شأن گفتگوی صبح در نفس اذان،‌ تو بهتری؟


ooo

... ذبح رودخانه در مسیر باغ ارغوان! تو بهتری؟
لب به خنده رغبتی مرا نمی دهد نشان... تو بهتری؟

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 06 و 54 دقیقه و 04 ثانیه
Every weekend i used to pay a quick visit this site, because i wish for
enjoyment, for the reason that this this web site conations truly good funny data too.
سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 13 و 30 دقیقه و 45 ثانیه
Hello! This post couldn't be written any better!
Reading through this post reminds me of my good old room mate!
He always kept chatting about this. I will forward this write-up to him.
Fairly certain he will have a good read. Many thanks for
sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


ناگهان از دور فریادی برآمد در هبوط

سوخت در آتش یگانه مردی از جنس سکوت

مدیر وبلاگ : طرفدار شعر تلفیقی
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی